تبليغاتX
تا مهر او
فردا تاسوعاست ، دلم خیلی گرفته نمیدونم چرا ؟!! با اینکه ماه های خیلی خوبی مثل رجب ، رمضان و ... داریم اما من ماه محرم را دوست دارم ، آخه توی این ماه حس عجیبی دارم حسی که هیچوقت نتونستم بفهممش و درکش کنم ، همیشه توی این ماه وقتی دسته های عزاداری رو می بینم یه چیزی خیلی عذابم میده اونم اینه که چرا عزاداری برای امام حسین فقط مال مردهاست _ منظورم در ظاهر _ چرا ما زنها نمیتونیم دسته در بیاریم و سینه بزنیم ، چرا نمیتونیم دوشادوش مردان توی هئیت باشیم چرا باید سهم ما توی این جور مراسم ها فقط شستن استکان و بعضا غذا پختن باشه و از این قبیل کارهاست آخه چرا...؟!!! وای که چقدر سینه زدن رو دوست دارم اگه من دختر نبودم و می تونستم توی هیئت ها شرکت کنم از اون سینه زنهای حرفه ای میشدم کاش که برای لحظه ای می شد ....


نمیدونم نجواهای عاشورایی کاری از مجید مجیدی رو این روزها از تلویزیون دیدید یا نه به نظر من فوق العاده است چرا که نگاه دوربین این بار عمق کار را نشان داد ، این بار دوربین با زوم کردنش روی صورت سینه زنان احساساتشون رو نشون میده ، مخصوصا اون پسره که با هر بار سنه زدنش چقدر زیبا و با تمام وجود گریه میکنه و اشک میریزه ، اشکهایی به وسعت یک دنیا ، خوش به سعادتش ، اصلا خوش به سعادت اون کسانی که اشک واقعی رو میریزن ، خوش به سعادت اونهایی که این روزها با دست پر از در خونه امام حسین برمیگردند.


التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:35 توسط بیدل |
 

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:28 توسط بیدل |
هر دم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله

 این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

 یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است

 این زن صدایش آشناست ، ای وای من این زینب است

 

فرارسیدن ماه محرم الحرام بر عموم شیعیان و و پیروان ان حضرت تسلیت باد

 

یا حسین

 

 

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 13:45 توسط بیدل |
۱.

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

۲.

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

 

۳.

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

۴.

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 

۵.

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

۶.

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

 

۷.

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

 

 

شعرها مال خودم نیست ، زمستونتون هم مبارک.

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 18:0 توسط بیدل |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
src='http://persianweblog.ir/sympathy/ashoora-2.js'>